از ماه سراغ  تو گرفتم كه كجایی

چشمش پر اختر شد و گفتا كه سه جایی

از ماه سراغ  تو گرفتم كه كجایی

چشمش پر اختر شد و گفتا كه سه جایی

یا بین بقیع خاك نشسته به هوایت

یا پشت سر قافله یا كرب و بلایی

چون حضرت سجاد روی ناقه نشسته ست

امشب به مدینه به گمانم كه نیایی

همگام قدمهای پر از آبله هستی

همپای یتیمان و رئوس الشهدایی

از لحظه آغاز سفر با غل و زنجیر

از كنگره عرش بلند است صدایی

این ناله زهراست كه می گوید از آن شب

مادر به فدای تو كه سرگرم خدایی

اموال تو غارت شده ی هر دله دزدی

دور سر تو خنده هر بی سرو پایی

بی حاجت خود آمدم ای یوسف زهرا

من هیچ ، بمیرم كه پر از مشغله هایی

من آمدم امشب به عزای تو بگریم

ای صاحب عزا جان به فدای تو كجایی